.... تنها تو .. |
|
اللهم اغفر الذ نوب التی تحبس الدعا خدایا ببخش برایم گناهانی را که حبس می کند دعا.. حبس می کند زندگی را.. حبس می کند عشق و رو ح را زندانی وجود نا چیز می کند ای که نامت برایم دوا و ذکر ت برایم شفا یا ارحم الراحمین تو همیشه مهربان بودی و من نا مهربان ؛ تو همیشه صفا بودی و من بی حال ؛ تو عشق بودی و من .......... تو صبر بودی و من بر صبوری تو صبر کردم ؛ اری تو عشق بودی و من .... عاشق که اشتبا ه گفتم من هیچ وقت نتوانسته ام درک کنم خدایی را که زیبایی میگوید زیبا می خواند و حتی زیبا خلق می کند با این که بی نیازی ولی سر بر سجده می نهم و تسبیح می گویم تنها ایزد یکتا را مهربا نم من می ترسم .....می ترسم که سی جز نور تمام شود اسطوره تمام گفته ها و نا گفته ها به پا یان برسد ومن هیچ نیابم اینجا ست که خدایا رحم کن به بنده ای که تنها سلاحش دعا ست و مهربانی کن کسی را که سر مایه اش گریه وامیدش تقرب است ای ساکن ان اسمان زیبا بدانید من گدای این کویم من نمی خواهم کینه و نفرت را گدایی کنم من عشق و زیبایی را می خواهم پس دست گدایی به سوی این مهربان دراز می کنم مهربانم با رها شنیده ام تمام سا کنا ن عاشق این دیار گفتند تو بخشنده ای تو مهربانی تو تو ... پس به مهربانی ات ..مهربانی کن بر این بنده ناچیز و به بخشندگی ات ببخش بر من طعم لحظه ایی عشق را +نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 20:44 توسط محبوبه | ای نغمه خوان زندگی تو خوب می شناسی ترانه تاریکی را تو خوب می دانی سکوت پر رمز و راز بهار پس هنگامی که سجاده عشق را پهن می کنی برایم دعا کن من زره ای نا چیز در این پهنا محتاجم .... سفر را نپذیرفتم زیرا پایبند احساسی بودم که نمایشگر برزخی تاریک بود پس چگونه تحمل کنم شکوه باغبان وجودم را چگونه رها شوم از کنایه گل هایی که برایم تابلوی کودکی را رنگین کردند دفتر زندگی من این چنین ورق خورد و سرزنش کنم وجودی را که شاید کوتاهی کرد..موسیقی دل من اهنگ تاریکی است راه پرپیچ و خم تقدیر برایم مات و مبهوت هست پس چگونه پرواز کنم در این راه تا فانوس لب پرتگاها نسوزاند بال هایم را....
+نوشته شده درجمعه سوم فروردین 1386ساعت 10:38 توسط محبوبه |
می خواهم امشب فریاد بزنم تا که شاید اتشفشان درونم خاموش شود می خواهم دست از دلم بر دارم تا که بغضم بشکند می خواهم امشب ناله های درونم را بیرون ریزم فر یاد زنم تا که شاید او خدای اسمان و زمین بشنود می خواهم حرف بزنم حر فهایی را که با یه سر بر سجاده رو به اسمانم زمزمه کرد نه اینکه گله کنم نه ؛ که بازم شکر مهربانم تو اگاهی ؛ اگاهی به فکرم به درونم حتی به تقدیرم من بنده نا چیز که می دانم سر تا به پا گناه.. کودکی که ذره ای خلوص درونش نیست که اگر سجودی کرده ، دست به دعا بر داشته ، دهان بسته شاید نه ......حتما برای در خواستش بوده ولی با این حال عاشق تو بوده،هنوز رنگین کمان دلم مات است رنگ عشق ،رنگ دوستی ومحبت رنگ زندگی رنگ ایمان رنگ نور دران تیره و تار است دل من دنیای بی ریای واژه هاست و قلبم رنگین به لکه های اشتیاق است چه بگویه وقتی کلمات بر قلبم تلمبار شده چه بخوانم وقتی حتی چکاوکها اهم خوابند چه بنویسم وقتی که زندگی هم مرده است تنهایی همدرد هر انسانی شده من نه اینکه نا امید زندگی ام بلکه تشنه زیبا زندگی کردنم من اسطوره عشق را می شناسم بهار را باور دارم عشق و محبت را نکوهش نمی کنم ولی پاییز را نمی پسندم ریختن برگهای زندگی پرپر شدن گلهای نیلوفرو محمدی چه معنای می تواند داشته باشد به جز اینکه قانون طبیعت این است زمانی سفره اشنایی پهن می گردد و لحظهای پاییز همه چیزرا نابود می کند و در کویری خشک می گستراند من این را بار ندارم پاییز زیباست اما انچنان زیبا که درکش نمی کنم و رویای بهار در قلبم لانه کرده....... +نوشته شده درپنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:54 توسط محبوبه | من به دنبال اویم اما هرگز ندیده ام چشمانی که جسته جو گر نگاه سر کردانی ست که تنها اوست و تنهایی را مرحم گذاشته بر دل غمگینی که در اسمان خیال ....... اخه دل من هم ....... ... +نوشته شده درچهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 17:23 توسط محبوبه | خدایا چه بگویماز کجا شروع کنم وقتی که از دست زمانه شکوه ها دارم وقتی که اثری از ادمیت نیست
*نفس در سینه حبس ،صبر برایم بی معنا ، طاقت درونم مرده *مهربانم من تو را به خوبی نشانه کردم با اینکه تو را هنوز نشناختم
پس تو را به ........ از این بنده ناتوان رخ مپوشان
*تو می دانی خدای من فقط تو می دانی *
که گریه را مستی بهانه کردم تاکه..
پس تنهایم نگذارکه تنها تو...+نوشته شده دریکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 19:45 توسط محبوبه | می خواهم از دنیا..........* نگذار اینجا بوی خار وخس بگیرم می خواهم از دنیا دلم را پس بگیرم می خواهم امشب برگ برگ هستی ام از شاخه ها ی این شب نارس بگیرم من امدم.........من امدم تا حجم اقیانوس را از * جقرافیای شانه اطلس بگیرم* * کولی شدم تا مثل تقدیر نگاهت ایینه را از هر کس ونا کس بگیرم اما چه با من می کند چشمت که باید هم گفته هم نا گفته ام را پس بگیرم* می خواهم از دنیا دلم را.............. * +نوشته شده دردوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 16:53 توسط محبوبه | ای +نوشته شده درچهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 12:30 توسط محبوبه | دردهای شبانه* * خدایا ..*..خدایا نمی دانم چه اوایی را زمزمه کنم..چه ترانه ایی را سر مشق درد ودلها ی* دریا نمایم تا شاید ستا ره طلایی دریا رفیق نیمه راهم نباش*د.... نه اینکه اشنای دریا نیستم که غواص دیرین دریایم...* خدای من ... * مهربانم تنها ی تنها تو می دانی ...*.من به یاد دردهای شبانه دریا اشک ریختم ناله کردم ...نوشدارویی بودم قبل از مرگ سهراب ...اما نه ...نه سهراب بلکه خودم خدای من.. * من هنوز امیدوار مناجاتهای شبانه ی دریایم* ...کاش می دانستم چه رازی نهفته در سکوت مرموز اسمان خشمگین دریا..* ای کاش به پرواز رویایی ققنوس دریا پی می بردم.....* پذیرای دل دریایی مهربانتان هستم... * * * * * +نوشته شده دردوشنبه یکم آبان 1385ساعت 0:0 توسط محبوبه | من اسمان تنهایی را هیچ وقت باور نکردم اما اسمان دلت را می ستایم و بهترین اسمانها را.... +نوشته شده دریکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 16:13 توسط محبوبه |
شکوه ی دل...... ای نوازند ی گیتار عشق بنواز آهنگ یکی بودن را زمزمه کن آوای تنهای دشت را ....قاصدک ها خبر آمدن ت را نوید می دادند شاپرک ها صدای پایت را به گوشم رساندند اهالی بوستان عشق به استقبال ت آمدند پس قدم بگذار در باغ احساسم........ زندگی شهد گل است زنبور زمان می خورد ش آنچه می ماند.........عسل خاطره است. زندگی ....زندگی ......زندگی ..درک این نقطه برایم سخت است. +نوشته شده درچهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 19:37 توسط محبوبه | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين 9/23/2007 - 10/22/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 راهزاد..سرزمین غم تنها تو رایکا سبحان ارزو ستایش وحید محمد يعقوبي پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |
Powered by SALAR ◄┤